خاموشم فرا موشت نمیکردم چرا کردی فراموشم نه راه رفته بازآیی نه چشم بسته بگشایی زمرگت بار تنهای چه سنگین است بر دوشم به جز در دیده ام کی می پسندیدی سیاهی را ولی اکنون تماشا کن که سر تا پا سیه پوشم رفتم ومگو وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پراز درد بی امیددر وادی گناه وجنونم کشانده بود رفتم که بوسه پرحسرت تورا با اشکهای دیده زلب شستشو دهم رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
برچسب:
نویسنده: غزل ایمانی
تاريخ: دوشنبه
5 دی
1401 ساعت: 20:06